7- نقش مهم نگرش‌ها و باورها در ایجاد هیجانات و مصرف زیان‌آور مواد (بخش اول) | درمان هوشمندانه
15417
rtl,post-template-default,single,single-post,postid-15417,single-format-standard,qode-quick-links-1.0,ajax_fade,page_not_loaded,,side_area_uncovered_from_content,qode-theme-ver-11.2,qode-theme-bridge | toptheme,wpb-js-composer js-comp-ver-5.1.1,vc_responsive

7- نقش مهم نگرش‌ها و باورها در ایجاد هیجانات و مصرف زیان‌آور مواد (بخش اول)

7- نقش مهم نگرش‌ها و باورها در ایجاد هیجانات و مصرف زیان‌آور مواد (بخش اول)

براى غلبه بر اعتياد بايد بفهميد مصرف قرص و الكل و اين قبیل مواد در واقع روش سریع و منفعلانه‌ای برای از بین بردن هیجانات ناخوشایند هستند که جزیی از زندگی محسوب می‌شوند. داروها، الکل، نیکوتین و مواد دیگر، به سرعت و بدون زحمت، هیجانات منفی را که مزاحم شادی و رضایت شما از زندگی هستند، کم می‌کنند.

مردم هیجانات منفی ناخوشایندی مثل عصبانیت، افسردگی، شرم، احساس گناه و اضطراب را پیامد اجتناب‌ناپذیر رویدادهای ناخوشایند می‌دانند. برای مثال، فرض می‌کنیم مطلع می‌شوید به خاطر تعدیل نیرو، بیکار شده‌اید. این رویداد فعال‌کننده‌ی واقعی با احساس افسردگی، شرم، عصبانیت و اضطراب گره می‌خورد. یک آدم عادی می‌گوید بیکار شدن (باعث) افسردگی، شرم، عصبانیت و اضطراب شما شده است. معتاد در چنین وضعیتی خواهد گفت سیگار یا مشروب، من را آرام می‌کند. به همین دلیل، سیگار می‌کشد و مشروب می‌خورد. اما بیایید طور دیگری به قضیه نگاه کنیم. به جای آن که بگویید مشروب کمک می‌کند حالم بهتر شود، بگویید مشروب کمک می‌کند بعد از یک دوره ناراحتی شدید، احساس راحتی کنم. ناراحت هستید چون احساس دردناک و شدید افسردگی، شرم، و عصبانیت دارید. الکل – یا هر ماده‌ی دیگری که مصرف می‌کنید – با حذف یا جلوگیری سریع از این احساس دردناک، کمک می‌کند خودتان را آرام کنید. اما مسئله این است که مصرف موادی مثل الکل، در بهترین حالت، راه‌حلی موقتی است. احساس دردناک افسردگی، عصبانیت، شرم و اضطراب بعد از سوخت و ساز الکل در بدنتان، دوباره ظاهر می‌شود. در این مرحله ممکن است برای آرام کردن خودتان، الکل بیشتری مصرف کنید ولی افسوس که این آرامش هم موقتی است.

اما راه دیگری هم برای کنار آمدن با احساس ناخوشایندی مثل افسردگی، عصبانیت، شرم و اضطراب مرتبط با رویداد فعال‌کننده‌ی واقعی بیکار شدن وجود دارد. به جای آن که این هیجانات شدید را معلول رویداد ناخوشایند بیکار شدن بدانید، باورهایتان را در ایجاد این احساسات دخیل بدانید. اجازه دهید قضیه را در چهارچوب ABC رفتاردرمانی عقلانی هیجانی ببریم. در این مثال، رویداد فعال‌کننده واقعی ، حرف «A» است و باور شما درباره‌ی این رویداد، حرف «B» و پیامدهای A × B ، حرف «C» است.

A رویداد فعال‌کننده‌ی واقعی:

مطلع می‌شوید که کارفرما، شما را بیکار کرده است.

B باورها:

بیچاره من ! این بی‌انصافی است که بقیه کار کنند و من بیکار شوم. نباید در حقم این بی‌انصافی را می‌کردند!

۲. این اتفاق افتضاح و وحشتناکی است.

  1. تحمل بیکار ماندن و دنبال کاری دیگر گشتن را ندارم.

۴. بیکار شدن من ثابت می‌کند بی‌عرضه هستم. من یک بازنده‌ی واقعی هستم.

  1. چون بیکار شده‌ام، دیگران به دیده‌ی تحقیر به من نگاه می‌کنند. باید کاری کنم نظر خوبی راجه به من داشته باشند. به تأیید آن‌ها نیاز دارم.

۶. باید مشروب بخورم تا سرحال بیایم. باید احساسات ناخوشایند و نگرانی‌هایم را کم کنم. نمی‌توانم رنج و ناکامی بیکار شدن را تحمل کنم.

C پیامدهای هیجانی و رفتاریA × B :

۱. احساس اضطراب، افسردگی، شرمندگی و عصبانیت می‌کنم.

2. مشروب می‌خورم تا این احساسات ناخوشایند را کم کنم

بدون دیدگاه

ارسال یک دیدگاه